اجتماعی >> عمومی >>

خبر وبژه

کد خبر: ۴۲۵۹
تاریخ انتشار:۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۶:۳۲
ایرناپلاس از افزایش شیوع سرقت تلفن‌های همراه گزارش می‌دهد

تهران- ایرناپلاس- با وجود افزایش سرقت‌های تلفن همراه، چرا مردم انگیزه‌ای برای پیگیری قانونی و قضایی ندارند؟ در واقع این بی‌انگیزگی مردم و کندی و بی‌تفاوتی مسئولان، انگیزه سارقان را چندین برابر می‌کند؛ مسئله‌ای که ممکن است تا حد بحران پیش برود.

از جلوی دو ماشین پلیس رد شد

«برای چاپ تعدادی کتاب میدان انقلاب بودم. درست وسط میدان انقلاب و در کنار کیوسک پلیس انتظامی ایستاده و تلفنی با دوستی صحبت می‌کردم. موتورسیکلتی با دو‌ سرنشین از پشت سرم و در جهت خلاف ترافیک به‌سرعت آمد و گوشی را از دستم قاپید، گوشم هم کمی زخمی شد. دنبالش دویدم ولی گازش را گرفت و از جلوی دو ماشین پلیس که دور میدان پارک بود و حداقل سه یا چهار پرسنل پلیس انتظامی و‌ راهنمایی که آنجا بودند، رد شد و با سرعتی حیرت‌آمیز همانند فیلم‌های سرقت بانکی در تگزاس ناپدید شد. غم‌انگیز آن‌که کسی تکان هم نخورد. دوان‌دوان و آشفته‌حال به همان کیوسک پلیس برگشتم که سرنشینانش با مشاهده صحنه ‌دزدی از پنجره کیوسک، حتی بیرون نیامدند. مأمور پشت‌میز را دیدم که حتی پر کردن فرم گزارش سرقت گوشی مرا شروع هم کرده بود و به‌جای حتی کلمه‌ای توضیح یا همدردی، مثل بازجو شروع کرد به پرسیدن: اسم، شماره ملی و ...»

شما چهارمی هستی

این بخشی از روایت «کامیل» است؛ کسی که چند ماه پیش تلفن همراهش به سرقت رفته است. وی ادامه می‌دهد: «بعد از اعتراضم، پلیس سرقت را از طریق بی‌سیم گزارش کرد و‌ زیر لب گفت: آقا زیاد عصبی نباش، می‌دانم ناراحتی، در شیفت امروزم شما چهارمی هستی و مرتب هم از بی‌سیم داریم‌ گزارش گوشی قاپی می‌شنویم.» این شهروند می‌گوید: «بارها با خودم در چالش بودم که اگر به آنها می‌رسیدم، در مواجهه با دزدی که مالم را به ناحق دزدیده، به حقوق شهروندیم تعرض کرده و امنیت مالی‌‌‌ام را به خطر انداخت، چکار می‌کردم؟ اعمال خشونت؟ پرهیز از خشونت و محول کردن امور به پلیس که در این مورد منفعل بود؟ آیا در ضعف امنیت انتظامی، شهروندان باید وارد عمل شوند؟ آیا این به هرج‌ومرج نمی‌انجامد و اعمال قانون توسط شهروندان درست است؟ آیا این خشونت را در جامعه نهادینه‌تر نمی‌کند؟ در عجبم به کدامین سو‌ می‌رویم؟ عادی‌تر شدن جرم و عدم توانایی سیستم نظارتی و انتظامی، شروع کاهش نرخ امنیت اجتماعی، مهارناپذیری اسب رم کرده اقتصاد، مشاهده عینی‌تر یا شروع پروسه زوال اجتماعی؟»

سناریوسازی برای سرقت

«هنگامه»، شهروند دیگری است که در خیابان سایه در جردن ساعت چهار بعد از ظهر گوشی‌اش را سرقت کرده‌اند: «اوایل آبان ماه بود، عصر روز جمعه از تحریریه به سمت ولیعصر بازمی‌گشتم. طبق عادت کوچه پس‌کوچه‌ها را برای رسیدن به مقصدم طی می‌کردم. از ابتدای مسیر متوجه همراهی شخصی شدم که در پشت سرم راه می‌رفت. چون شخصی در داخل کوچه نبود، کمی ترسیدم، به همین دلیل آهسته‌تر راه رفتم. متوجه شدم آن شخص که یک پسر بیست و چند ساله بود و ظاهر خیلی ژولیده و نامناسبی هم داشت از کنار من رد شد و راهش را از من جدا کرد. به همین دلیل دیگر به پشت سرم توجه نکردم که کسی از آن می‌گذرد یا خیر.» وی ادامه می‌دهد: «بعد از چند دقیقه همان شخص در حالی که چاقویی را به سمت صورت من گرفته بود، تهدیدم کرد. از ترس کیفم روی زمین افتاد. سریع کیفم را از روی زمین بلند کرد و همان لحظه هم یک پراید کنارش ایستاد که سوار شد و با سرعت بسیار رفتند.»

در این میان، سارقان ترفندهای متفاوتی برای سرقت طراحی می‌کنند. «حامد» که نزدیک به دو هفته پیش نزدیک بوده گوشی تلفن همراه خود را در یک اتفاق عجیب از دست بدهد، روایت خود را از ماجرایی که برایش پیش آمده برای ایرناپلاس این‌گونه بیان می‌کند: ساعت حوالی دو بعد از ظهر بود و من برای خرید به بازار بزرگ رفته بودم. سر از خیابان مولوی درآوردم و هنگام عبور از این خیابان اتفاقی برایم افتاد که نمونه‌اش را در فیلم‌های سینمایی دیده‌ایم.

پیاده‌رو را بند آورده بودند

وی در این رابطه می‌افزاید: یک دست‌فروش در بخشی از خیابان با چرخ‌دستی خود ایستاده و یک موتورسیکلت با فاصله کمی در مقابل او ایستاده بود. پیاده‌رو را به‌نوعی بند آورده بودند و دالانی درست کرده بودند که فقط می‌توانستی از آن عبور کنی. هنگامی که به این نقطه رسیدم و بین دست‌فروش و موتورسیکلت قرار گرفتم، فرد تنومندی از روبه‌رو آمد و به من تنه زد تا حواسم را پرت کند. در همین حین فرد دیگری از پشت سر گوشی من را از جیب شلوارم درآورد و زیر موتورسیکلت انداخت.

وی ادامه می‌دهد: من متوجه شدم و سریعاً گوشی‌ام را برداشتم. هنگامی که خواستم با فردی که گوشی را از جیبم درآورده بود، درگیر شوم، رفقا و همدستانش برگشتند و او را بردند. به ۱۱۰ زنگ زدم و اتفاق را گزارش کردم. اما در محل نماندم که شخصاً شکایت کنم. زیرا اگر پلیس هم بیاید، چگونه می‌توانستم ثابت کنم که این‌ها قصد داشته‌اند گوشی من را سرقت کنند؟ به‌علاوه، آن‌ها چهار نفر بودند و ممکن بود با من درگیر شوند.

راضی باشید...من زن و بچه دارم

«منیر» که در امامزاده صالح تجریش گوشی‌اش را سرقت کرده‌اند، می‌گوید: «دیشب جعبه شیرینی را به دست مردی دادم که ادعا می‌کرد مادر همسرش تلفن همراهم را پیدا کرده و حالا برای تحویل دادن آن می‌خواست دهانش را شیرین کند. وقتی پدرم گفت با همکاری پلیس، دوربین‌های امامزاده را بازبینی کردیم و خانم پابه‌سن گذاشته‌ای را دیدیم که یک کتاب روی تلفن همراه دخترم گذاشته و هر دو را با هم برداشته و از امامزاده خارج شده است، مرد با عجله گفت باید زودتر برود چون برای افطار دعوت شده‌اند!» وی به روایتی دیگر از دوستش می‌پردازد که از او مژدگانی یک میلیون تومانی درخواست کرده‌اند: «هیچ‌وقت این قدر منتظر یک مسافر خاص نبودم. وقتی تلفن همراهم را از راننده آژانس تحویل گرفتم، صحیح و سالم بود. صبح برای انجام کارهای شرکت به بانک رفتم و بعد از آن نتوانستم تلفن همراهم را پیدا کنم، تمام روز با شماره‌ام تماس گرفته بودم و در نهایت مردی جواب داد و گفت تلفن همراهم را پیدا کرده، اگر مژدگانی یک میلیون تومانی بگیرد، آن را برمی‌گرداند. مرد که با 500هزار تومان راضی شده بود، بعد از اینکه نشانی خانه‌مان را گرفت گفت: راضی باشید... من زن و بچه دارم.»

می‌دانم که برنمی‌گردد

دو نفر با موتور یک بار با قمه نیم‌متری جلوی «نیما» را در سیدخندان می‌گیرند. وی به ایرناپلاس می‌گوید: شب بود و پیاده‌رو خلوت. دو نفر با همان کلاه‌هایی که فقط چشم‌هایشان پیداست جلوی من را گرفتند، من هم بدون هیچ مقاومتی گوشی‌ام را به آنها دادم. رفتم شکایت کردم فقط به‌خاطر سلب مسئولیت از خودم نه به‌خاطر موبایل. چون می‌دانم که برنمی‌گردد. البته این فقط مسئله من نیست؛ برادر همسرم در دو سال گذشته  دو بار گوشی‌اش را دزدیده‌اند؛ یکی s7 آن یکی j6 همین چند روز پیش. صدای موتور که می‌آید تنم می‌لرزد و سرم به عقب برمی‌گردد.»

«ساعت ۳ بعد از ظهر اوایل شهریورماه بود و هوا به‌شدت گرم. از دفتر روزنامه ایران در خیابان خرمشهر به همراه دو نفر از دوستانم خارج شدیم و عرض خیابان را طی کردیم تا به ماشین دوستم که در یکی از کوچه‌های اطراف پارک شده بود برسیم. من آدم محتاطی هستم و طبق عادت و توصیه‌های پلیس، کیف و گوشی‌ام را همیشه در دستی که سمت دیوار است نگه می‌دارم. آن روز هم همین‌طور بود. آنقدر سریع اتفاق افتاد که جزئیاتش را به یاد ندارم. فقط به خاطر دارم که در حال عبور از تقاطع دو کوچه عریض بودم که انگار کسی از پشت هلم داد؛ طوری که نزدیک بود زمین بخورم یک لحظه به پشت سرم نگاه کردم که ببینم چه کسی مرا هل داد که دیدم جوانی آفتاب سوخته دارد به سمت یک موتور می‌رود. یک لحظه متوجه شدم گوشی‌ام نیست و....» این هم روایت «حسین» برای ایرناپلاس بود.

همه در همان محدوده گوشی‌شان به سرقت رفته بود

وی ادامه می‌دهد: همان‌جا به پلیس ۱۱۰ زنگ زدم، پنج دقیقه بعد پلیس آمد و گزارش نوشت. به کلانتری رفتم گفتند فردا با جعبه گوشی بیا. اتفاق جالب روز بعد افتاد. وقتی به کلانتری برای تشکیل پرونده رفتم دیدم چند نفر از من جلوتر آمده‌اند و همه آن‌ها در همان محدوده و تقریباً همزمان با من گوشی‌شان به سرقت رفته بود، یعنی بین ساعت سه تا سه و نیم بعد از ظهر. الان با وجود اینکه همه اقدامات برای ردیابی گوشی و ... انجام داده‌ام، خبری از آن‌ها نیست که نیست.

«کریم» که تا حالا سه گوشی از او دزدیده شده است. می‌گوید: « توصیه می‌کنم تا جایی که می‌توانید در اماکن عمومی از تلفن همراه استفاده نکنید و در صورت ضرورت هندزفری داشته باشد و گوشی در جیبتان باشد.»

«پنجشنبه شب بود و باران می‌بارید. نبش خیابان مطهری سوارش کردم؛ جوانی خوش‌تیپ و رعنا. زبان به نقد و گلایه باز کرد؛ از گرانی و نداری می‌گفت. از عقل می‌لافید و طامات می‌بافید. سیدخندان که پیاده شد، بهم کرایه داد. گفتم من مسافرکش نیستم. رفت اما ضربه سنگینی به تهران زد. اعتماد را، صداقت را، همدلی را، مهربانی و در نهایت گوشی‌ام را با خودش برد.» این هم روایت شخصیِ نویسنده بود از اتفاقی که برای او افتاده است.

سخن آخر اینکه صدای موتورسیکلت این روزها برای کسانی که تلفن همراهشان به سرقت رفته است، صدایی وحشتناک و آزاردهنده است. «گوشی‌مو زدن»؛ شنیدن این جمله این روزها تکراری و شوربختانه عادی شده است. جمله‌ای که شاید این گزاره پیروی می‌کند؛ «هر چیزی آنقدر تکرار می‌شود تا بی‌اهمیت شود.» ماجرای سرقت تلفن‌های همراه به بحث همه‌روزه و فراگیر بدل شده است؛ جالب اینجاست که محدوده سرقت نیز مشخص است. مسئله‌ای که در نبود نظارت نهادهای مسئول و چاره‌اندیشی عاجل، روز به روز ابعاد پیچیده و گسترده‌تری به خود می‌گیرد.

گزارش از آسو محمدی

 

ارسال نظر
* captcha: